تبليغاتX
و از دل گفتم ...ای کاش می فهمیدی...

و از دل گفتم ...ای کاش می فهمیدی...

آنچه سالیان سال است در دل گمارده ام و امروز می نگارم

 

 

بی هدف در سیاهی شب پرسه می زنم ...

در هر گوشه از این آسمان دوار تو را می جویم ...

من خسته ام عزیز من ...خسته ... خسته ... تنها

پناهم ده از آنچه از آن بهراسم ...

+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت توسط شب‌تاب |

 

...

من در این برهوت تنهایی

آخر خود را به دار خواهم آویخت  ...

  "  شب تاب "

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت توسط شب‌تاب |

 

... خدایا کمکم کن ...

... برام دعا کنید ..

+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت توسط شب‌تاب |

 

نه دلم تنگ نشده واسه ی دیدن تو

واسه بوی گل یاس ، واسه عطرتن تو

نه دلم تنگ نشده واسه بوسیدن تو

برای وسوسه ی چشمای روشن تو

چرا دلتنگ تو باشم

چرا عکستُ ببوسم

چرا تو خلوت شبهام چشم به راه تو بدوزم

چرا یادتُ بمونم  تویی که نموندی پیشم

می دونم تا آخرعمر نه دیگه عاشق نمی شم

نه دیگه خر نمی شم

یه روز ابری و سرد رفتی تو از زندگیم

به تو گفتم بعد از این واسه هم غریبه ایم

از حقیقت تا دروغ فاصله خیلی کمه

نه دلم تنگ نشده  تنها دروغمه

نه دلتنگ نمی شم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت توسط شب‌تاب |

 

خداوندا ، چگونه بخوانم تو را

من منم می دانی

و چگونه قطع امید کنم از تو

که تو توئی و جز تو خدائی نیست

پروردگارا اگر از تو نخواهم و نتوانم که بخواهم

پس از چه کسی بتوانم بخواهم ، که به من عطا کند

خدایا اگر تو را نخوانم تا اجابتم کنی

پس کیست که بخوانمش ؟...

پس کیست که درخواستم را بشنود و اجابتم کند؟ ...

پروردگارا اگر به سوی تو دستانم را نگیرم

و به سوی تو زاری و شیون سر ندهم ،

تا به من رحم کنی ...،

پس بسوی که بگریم، تا به من رحم کند ؟

محبوب من تو بودی که رحمت فرستادی و

دریا را بر موسی شکافتی و پیروانش را نجاتش دادی

پس تمنا دارم که بر رسول پاکت و خاندان معصومش

رحمت فرستی و بر من پیرو رحم کنی

و نجاتم دهی از گره ای که در آن گرفتارم ...

پروردگارا برمن ترحم کن که صبر ایوب ندارم

پس آنچه می خواهم فوری است و مدتی درآن نیست

ای مهربانترین مهربانان

و ای بخشنده ی بی عوض

به فضل و رحمت بی منتهایت گشایشی عطا کن

"الهی آمین "

"در این ایام التماس دعا "

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت توسط شب‌تاب |

 

سعی می کنم به تو نیندیشم

سعی می کنم به اطراف مثبت بنگرم

سعی می کنم به عواطف مثبت بیندیشم

شاید این جوری دنیای وارونه ی من روال مثبت پیش بگیره

و شاید اندیشه ام نسبت به تو به گونه ای عمل کند

که دنیای پیرامونم را دگرگون سازد

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت توسط شب‌تاب |

 

امشب یهو زد به سرم

دلم گفت  و من نوشتم

واسه خدا نوشتم

ای کاش واسه همیشه

تو برگردی به پیشم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت توسط شب‌تاب |

 

پروردگارا

مرا دریاب ...

مرا از این منجلاب مصیبت رها کن ...

پروردگارا

به فریادم برس ...

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت توسط شب‌تاب |

 

...شاید این خیلی زیاده که دوسم داشته باشی

می تونی بذاری گریه ام بگیره رها بشی ....

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت توسط شب‌تاب |

 

اونی که خورشید منو

به ابر بارونی سپرد

رفت و از اون غم کوچه ها

لاشه ی پائیز و نبرد ...

رو آسمون طرحی کشید

که سایه روشنی نداشت

ازین شبی که ساخته بود

توقع ستاره داشت ...

 

حرفی نمونده تو دلم

اشکی نمونده تو چشام

یخ زده واژه هام

تو شرجیه ترانه هام

دوباره با یه قطره اشک

از گریه پرده می کشم

شعله ی خورشید و می خوام

تا شب و آتیش بکشم

از قاب خیس پنجره

عکس غروب و پاره کرد

تموم احساس من و

مصلوب این ترانه کرد...

رو بوم خاطرات من

پائیزو نقاشی کشید

دفتر من پر شد از

حسرت شعرای سپید ...

 

دوباره اشک

دوباره گریه

دوباره شب ...

دوباره غم

دوباره بارون ...

دوباره آتیش

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت توسط شب‌تاب |

--------------------------------------------------------------------- ---------------------------------------------------------------------